باید تموم مادرا، از زهرا رو بگیرند
سخن ز سیلی که میاد از شوهرا رو بگیرند
یا فاطمه .....
برای این که عمرشون ، همیشه زهرایی بشه
باید با دردای دل ، مادر ما خو بگیرند
برای همدردی با ، قد خم و کمونی اش
موقع کار های خونه یه دست به پلو بگیرند
اگر دیدند یه مادری تو کوچه روی خاک ها نشسته
چادرش و پاک کنن و سراغی از او بگیرند
طبقه بندی: مصیبت خوانی، دفتر شعر، دل نوشت، مذهبی،
ادامه مطلب
طبقه بندی: دفتر شعر،
در نظربازی ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست ماه و خورشید همین آینه میگردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد که در آن آینه صاحب نظران حیرانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ عشقبازان چنین مستحق هجرانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند
حافظ
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh222/
طبقه بندی: دفتر شعر،
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود نرود کارش و آخر به خجالت برود
کاروانی که بود بدرقهاش حفظ خدا به تجمل بنشیند به جلالت برود
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر حیف اوقات که یک سر به بطالت برود
ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی که غریب ار نبرد ره به دلالت برود
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست کس ندانست که آخر به چه حالت برود
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی بو که از لوح دلت نقش جهالت برود
حافظ
طبقه بندی: دفتر شعر،
زن خوب فرمانبر پارسا
کند مرد درویش را پادشا
برو پنج نوبت بزن بر درت
چو یاری موافق بود در برت
ادامه مطلب
طبقه بندی: دفتر شعر،
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
به در صومعه با بربط و پیمانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند
ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار
چند و چند از پی کام دل دیوانه روم
گر ببینم خم ابروی چو محرابش باز
سجده شکر کنم و از پی شکرانه روم
خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر
سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم
طبقه بندی: دفتر شعر،

تبلیغات