تبلیغات
شبیب - مطالب دل نوشت
شبیب

باید تموم مادرا، از زهرا رو بگیرند

سخن ز سیلی که میاد از شوهرا رو بگیرند

یا فاطمه .....

برای این که عمرشون ، همیشه زهرایی بشه

باید با دردای دل ، مادر ما خو بگیرند

برای همدردی با ، قد خم و کمونی اش

موقع کار های خونه یه دست به پلو بگیرند

اگر دیدند یه مادری تو کوچه روی خاک ها نشسته

چادرش  و پاک کنن و سراغی از او بگیرند




طبقه بندی: مصیبت خوانی،  دفتر شعر،  دل نوشت،  مذهبی، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1390/02/14 توسط شبیب شبیب | نظرات ()

وقتی حضرت احساس کرد که دیگر هنگام رحلتش فرا رسیده ، ام ایمن و اسما را دنبال امیرالمؤمنین  علیه السلام  فرستاد و امیرالمؤمنین حاضر شدند. ایشان به حضرت عرضه داشتند: احساس می کنم که خدا دیگر مرا دعوت کرده و دیگر همین ساعت ها به پدرم ملحق می شوم. اموری را در قلب و سینه خودم نگه داشتم که می خواهم آن ها را با شما در میان بگذارم.



ادامه مطلب
طبقه بندی: مذهبی،  دل نوشت،  مصیبت خوانی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1390/02/13 توسط شبیب شبیب | نظرات ()
آیا امشب امام زمان مایلند مصیبت مادرشان فاطمه زهرا را بخوانم؟

ادامه مطلب
طبقه بندی: مذهبی،  مصیبت خوانی،  دل نوشت، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1390/02/13 توسط شبیب شبیب | نظرات ()

زرنگ باش، خنگ نباش، گیج نباش

 مرحوم حاج اسماعیل دولابی  از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.

آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردمَ

خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند

یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند

یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست

توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود

وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد

ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد

زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش

شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش

نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن

خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید


دعام کنید که محتاجم

 




طبقه بندی: مذهبی،  دل نوشت، 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1390/02/7 توسط شبیب شبیب | نظرات ()
برای شادی روح شهدا ...  صلوات

سردار شهید حاج عبدالحسین برونسی، فرمانده تیپ جواد الائمه(ع) از لشكر 5 نصر- شهادت 25 اسفند 1363، عملیات بدر

برای آشنایی بیشتر با شهید برونسی کتاب خاک های نرم کوشک رو مطالعه بفرمایید.





ادامه مطلب
طبقه بندی: دل نوشت،  شهد شهادت،  دفاع مقدش، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/02/4 توسط شبیب شبیب | نظرات ()
چرا درس عبرت نمی گیریم و بندگی خدا رو اونطور که شایسته هست انجام نمیدیدم؟

اسم این لینک شاهکار گوگل هست برای نمایش تصاویر

ولی این تصاویر بیشتر نشان دهنده  شاهکار خدا است، که مالک همه چیزه و هر چه بخواهد همان میشود.

آن هم در یک آن و و در چشم به هم زدن

 




طبقه بندی: دل نوشت،  گوگل و خانواده گوگل، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1390/01/14 توسط شبیب شبیب | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:6)      1   2   3   4   5   6  

درباره وبلاگ
چگونه به کتاب‌خوانی عادت کنیم؟
حضرت آیت‌الله خامنه‌اى
*من مى‌خواهم خواهشى از مردم بکنم و آن این است: کسانى که وقت‌هاى ضایع ‌شوند‌ه‌اى دارند؛ مثلاً به اتوبوس یا تاکسى سوار مى‌شوند، یا سوار وسیله‌ى نقلیه‌ى خودشان هستند و دیگرى ماشین را مى‌راند، یا در جا‌هایى مثل مطب پزشک در حال انتظار به سر مى‌برند و به‌ هرحال اوقاتى را در حال انتظار به بى‌کارى مى‌گذرانند، در تمام این ساعات، کتاب بخوانند.
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :